منتظر من می نشینم شه بیاید یا نیاید
بلکه رخسارش ببینم شه بیاید یا نیاید


هجر او آتش به دل زد گر بسوزم یا نسوزم
روز و شب با غم قرینم شه بیاید یا نیاید


رنج خار از چیدن گل گر ببینم یا نبینم
می کنم صبر و تحمّل شه بیاید یا نیاید


اشک غم با یاد رویش من بریزم یا نریزم
می کشم بار فراقش شه بیاید یا نیاید


نمایش مطالب بر اساس برچسب ها
 مدیرهای گروه

 اعضای گروه
پورشفیع گفته :
فرقه‌های صوفیه معاصر به قدری متنوع‌اند که ارائه تعریف یکسانی از آن‌ها غیر ممکن است، اما دارای وجوه عامی نظیر گرایش به فقه‌ستیزی و مرجع‌ستیزی (با وجود تفاوت مراتب در این ویژگی) هستند. حتی فرقه‌هایی مثل ذهبیه و نعمت اللهیه گنابادیه که تقلید از مراجع تقلید را اظهار می کنند نیز، در موارد ِتعارض میان فتوای قُطب (عالی‌ترین شخصیت و مقام فرقه) با مرجعیت، دیدگاه قطب را بر فقیه و مرجع تقلید مقدم می‌دارند. فرقه‌های گنابادیه، ذهبیه، اهل حق و مکتب نسبت به سایر انشعاب‌های صوفیه فعالیت گسترده‌تری دارند. این فرقه‌ها را می‌توان بارویکردهای اجتماعی (مانند خدمات و خیانت‌های فرقه‌های ... ادامه مطلب
دوشنبه دوازدهم خرداد 1399 ساعت 11:10
 
وبلاگ گفته :
▪️ به سند صحيح از « احمد بن محمد بزنطی » روايت کرده اند که مردی به امام صادق(علیه السلام) عرض کرد : در اين زمان قومی پيدا شده اند که به آنها صوفی می گويند، درباره آنها چه می فرماييد؟ امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود : «انهم اعداءُنا فمن مال اليهم فهو منهم و يحشر معهم سيکون اقوام يدّعون حبّنا و يميلون اليهم و يتشبهون بهم و يلقبون انفسهم بلقبهم و يأوّلون اقوالهم ألا فمن مال اليهم فليس منّا و إنّا منهم برآء و من انکرهم و ردّ عليهم کان کمن جاهد الکفار بين يدي رسول الله (صلی ... ادامه مطلب
یکشنبه هشتم دی 1398 ساعت 01:12
  وبلاگ این را می پسندد.
وبلاگ گفته :
Baqiatollah.mahdiblog.com
شنبه هفتم دی 1398 ساعت 05:56
  وبلاگ این را می پسندد.
رضایی گفته :
ادب را با تو معنا میشود کرد برای روح تنهایم به جز تو مرحمی نیست
شنبه نوزدهم مرداد 1398 ساعت 04:56
 
سردبیر گفته :
.
یکشنبه نهم دی 1397 ساعت 10:06
 
سردبیر گفته :
ای نعمت باطنی عالم مهدی

وی نور دل نبی خاتم، مهدی

تکمیل نموده رب به تو نعمت ها

ای نعمت جاری دمادم ، مهدی

سالروز آغاز امامت و ولایت گل سرسبد عالم هستی، تبریک و تهنیت
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1397 ساعت 05:50
 
اسدالله گفته :
گفتند. به ما، یار فراوان داری
گنجینه درون شهر تهران داری

شیران غیور مردمانی صالح
منجمله ز وادی خراسان داری

گفتند ولی نگفته بودند اقا
در مجلس خود مار فراوان داری

من شاعرم و شنیدها می گویم
دریای گله ز هم قطاران داری

از شرق ب سمت غرب کوهستانها
یک دیده شبیه فصل باران داری

هر لحظه ز دست این خیانتکاران
دلشوره برای خاک ایران داری

قطعا ننشسته ای و میدانم من
تا در بدن ضعیف خود جان داری

شمشیر علی بدست مظلومت هست
امید به یاری شهیدان داری

ای مرد همیشه منتظر ای سلمان
یک سینه به وسعت مسلمان داری

این ریزش و رویش از کرامت باشد
لبخند. بزن ، امیر پنهان داری

نیل نظرت به روی دریا بگشا
در دست خودت عصای موسی داری

یک لحظه به سمت ما نگاهی انداز
ای انکه هوای کار ما را داری

مسلم اسدالله

دوشنبه چهارم تیر 1397 ساعت 09:46
 می پسندم
رضایی گفته :
هرکس که سر زلف تو آورد بدست از غاليه فارغ شد و از مشگ برست
عاقل نکند نسبت زلفت با مشگ داند که ميان اين و آن فرقي هست
تا مهر توام در دل شوريده نشست وافتاد مرا چشم بدان نرگس مست
اين غم ز دلم نمي نهد پاي برون وين اشگ ز دامنم نميدارد دست
اي مقصد خورشيد پرستان رويت محراب جهانيان خم ابرويت
سرمايه عيش تنگدستان دهنت سر رشته دلهاي پريشان مويت
گفتم عقلم گفت که حيران منست گفتم جانم گفت که قربان منست
گفتم که دلم گفت که آن ديوانه در سلسله زلف پريشان منست
دوران بقا بي مي و ساقي حشواست بي زمزمه ناي عراقي حشو است
چندانکه فذالک جهان مي نگرم بارز همه عشرتست و باقي حشواست
دنيا نه مقام ماست نه جاي نشست فرزانه در او خراب اوليتر و مست
بر آتش غم ز باده آبي ميزن زان پيش که در خاک روي باد بدست
امشب من و چنگيئي و معشوقه چست بوديم به عيش و عهد کرديم درست
ساقي ز بلور ناب بر روي زمين ميکشت عقيق و لؤلؤتر ميرست
ميکوش که تا ز اهل نظر خوانندت وز عالم راز بي خبر خوانندت
گر خير کني فرشته خوانند ترا ور ميل بشر کني بشر خوانندت
هرچند که درد دل هر خسته بسيست وز دست فلک رشته بگسسته بسيست
زنهار ز کار بسته دل تنگ مدار در نامه غيب راز سربسته بسيست
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1397 ساعت 07:52
 
خاتون گفته :
بسم الله الرحمن الرحیم
رفتیم عراق یک جون عراقی بود از هم شوخی شوخی خوشمون اومد بعد تو آسانسور تنها شدیم گفتم یا ابوالفضل پیاده شد رفت عفت ورزیدم تو بین الحرمین گریه کردم سی سه سال خسته شدم جسمم به غذا نیاز داره روحم نیاز نداره زیر قبه کس خاصی رو خواستم بعد خواسته های اصلی برگشتیم بعد وداع با بین الحرمین و حسین ع و ابوالفضل تو این سه چهارروز من رستوران نمیرفتم چون پر شباب عرب بود شام رو خورده بودن من رفتم ببینم چیزی مونده پایین بود غذا رو گرفتم سر جنبوندم یا حق نشسته رو میز تلگرام ندارم این روزا وقت نت داشتم نت رایگان داشت کرباا نجف عداق وقت نداشتم یا حق شیطان با تمام قوا اراده میکردم نه من نیومدم برای این چیزا رفتم اتاق این نیز گذشت ولی مسجد کوفه دلم سرجاش نبود هرکار کردم گریم نگرفت چشم دوختم به گنبد زردش هرچی مداح گفت دلت کجاست خیره شدم به گنبد زرد تو محل حکومت امام زمان گریم نگرفت نمیدونم از گوشت بود شب آخری خوردم سه شب گوشت نخوردم خوب گریه میکردم
چهارشنبه دهم خرداد 1396 ساعت 23:02
 می پسندم
نمایش همه نظرات [5]
خاتون : مردای ایرانی یا مفتشون گرونه میان سمتم قرض مرض دارن یا خبر مرگشون دنبال ثروتن که الحمدالله دست داداشمه همش خداخیر بده داداشمو لطف کرد اون کسایی من خوشم میاد
ویرایش شده در شنبه سیزدهم خرداد 1396 ساعت 22:38  

خاتون : یک قطره ماست ریخته بود روی چهارقدم دستمال برداشتم پاک کردم همینطور به اسکلت مسخره روی بلوز سفیدش نگاه میکردم بشقابمو برداشت سربلند کردم گفتم تشکر تیر لبخندم بهش اصابت کرد تیر لبخندش بهم اصابت کرد سرشو برگردوند سمت چپش یه نگاه به بابام یک نگاه به من دقیقا واستاده بود کنار پنجره ای که گنبد امام حسین پیدا بود وای از بدبختی من گوشت نمیخوردم گریه فراوون ولی ببین هرجا میرم شیطان به دنبالم بابای من جلوی من نمیتونه بگیره خودم با توکل توسل تلاش بعد بابام و بقیه
شنبه سیزدهم خرداد 1396 ساعت 23:21  

خاتون : سی و سه سال شباب رفت
شنبه سیزدهم خرداد 1396 ساعت 23:22  

خاتون گفته :
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
مامانم هفتاد سالشه بابام هفتاد و سه سال
مامانم به بابام گیر میده بابام به مامانم هردوشون به من شیطونه یکحرفایی میزنه یکی میگه هفته ای یک روز برو خونه یکخواهرت هفته تمومه به خاطر مامانم صبر میکنم هیچ کاری تقریبا نمیکنه انسولینشم میزنم روزی دو وعده ...
دوشنبه اول خرداد 1396 ساعت 20:08
 
خاتون : من سی و خورده ای احساس نمیکنن سنم بالا رفته عین ه ساله ها ب احترامی نکنن ی
دوشنبه اول خرداد 1396 ساعت 20:09  

بیشتر ..
 وبلاگ نویسان به روز