منتظر من می نشینم شه بیاید یا نیاید
بلکه رخسارش ببینم شه بیاید یا نیاید


هجر او آتش به دل زد گر بسوزم یا نسوزم
روز و شب با غم قرینم شه بیاید یا نیاید


رنج خار از چیدن گل گر ببینم یا نبینم
می کنم صبر و تحمّل شه بیاید یا نیاید


اشک غم با یاد رویش من بریزم یا نریزم
می کشم بار فراقش شه بیاید یا نیاید


نمایش مطالب بر اساس برچسب ها
 مدیرهای گروه

 اعضای گروه
اسدالله گفته :
گفتند. به ما، یار فراوان داری
گنجینه درون شهر تهران داری

شیران غیور مردمانی صالح
منجمله ز وادی خراسان داری

گفتند ولی نگفته بودند اقا
در مجلس خود مار فراوان داری

من شاعرم و شنیدها می گویم
دریای گله ز هم قطاران داری

از شرق ب سمت غرب کوهستانها
یک دیده شبیه فصل باران داری

هر لحظه ز دست این خیانتکاران
دلشوره برای خاک ایران داری

قطعا ننشسته ای و میدانم من
تا در بدن ضعیف خود جان داری

شمشیر علی بدست مظلومت هست
امید به یاری شهیدان داری

ای مرد همیشه منتظر ای سلمان
یک سینه به وسعت مسلمان داری

این ریزش و رویش از کرامت باشد
لبخند. بزن ، امیر پنهان داری

نیل نظرت به روی دریا بگشا
در دست خودت عصای موسی داری

یک لحظه به سمت ما نگاهی انداز
ای انکه هوای کار ما را داری

مسلم اسدالله

دوشنبه چهارم تیر 1397 ساعت 09:46
 
رضایی گفته :
هرکس که سر زلف تو آورد بدست از غاليه فارغ شد و از مشگ برست
عاقل نکند نسبت زلفت با مشگ داند که ميان اين و آن فرقي هست
تا مهر توام در دل شوريده نشست وافتاد مرا چشم بدان نرگس مست
اين غم ز دلم نمي نهد پاي برون وين اشگ ز دامنم نميدارد دست
اي مقصد خورشيد پرستان رويت محراب جهانيان خم ابرويت
سرمايه عيش تنگدستان دهنت سر رشته دلهاي پريشان مويت
گفتم عقلم گفت که حيران منست گفتم جانم گفت که قربان منست
گفتم که دلم گفت که آن ديوانه در سلسله زلف پريشان منست
دوران بقا بي مي و ساقي حشواست بي زمزمه ناي عراقي حشو است
چندانکه فذالک جهان مي نگرم بارز همه عشرتست و باقي حشواست
دنيا نه مقام ماست نه جاي نشست فرزانه در او خراب اوليتر و مست
بر آتش غم ز باده آبي ميزن زان پيش که در خاک روي باد بدست
امشب من و چنگيئي و معشوقه چست بوديم به عيش و عهد کرديم درست
ساقي ز بلور ناب بر روي زمين ميکشت عقيق و لؤلؤتر ميرست
ميکوش که تا ز اهل نظر خوانندت وز عالم راز بي خبر خوانندت
گر خير کني فرشته خوانند ترا ور ميل بشر کني بشر خوانندت
هرچند که درد دل هر خسته بسيست وز دست فلک رشته بگسسته بسيست
زنهار ز کار بسته دل تنگ مدار در نامه غيب راز سربسته بسيست
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1397 ساعت 07:52
 
خاتون گفته :
بسم الله الرحمن الرحیم
رفتیم عراق یک جون عراقی بود از هم شوخی شوخی خوشمون اومد بعد تو آسانسور تنها شدیم گفتم یا ابوالفضل پیاده شد رفت عفت ورزیدم تو بین الحرمین گریه کردم سی سه سال خسته شدم جسمم به غذا نیاز داره روحم نیاز نداره زیر قبه کس خاصی رو خواستم بعد خواسته های اصلی برگشتیم بعد وداع با بین الحرمین و حسین ع و ابوالفضل تو این سه چهارروز من رستوران نمیرفتم چون پر شباب عرب بود شام رو خورده بودن من رفتم ببینم چیزی مونده پایین بود غذا رو گرفتم سر جنبوندم یا حق نشسته رو میز تلگرام ندارم این روزا وقت نت داشتم نت رایگان داشت کرباا نجف عداق وقت نداشتم یا حق شیطان با تمام قوا اراده میکردم نه من نیومدم برای این چیزا رفتم اتاق این نیز گذشت ولی مسجد کوفه دلم سرجاش نبود هرکار کردم گریم نگرفت چشم دوختم به گنبد زردش هرچی مداح گفت دلت کجاست خیره شدم به گنبد زرد تو محل حکومت امام زمان گریم نگرفت نمیدونم از گوشت بود شب آخری خوردم سه شب گوشت نخوردم خوب گریه میکردم
چهارشنبه دهم خرداد 1396 ساعت 23:02
 می پسندم
نمایش همه نظرات [5]
خاتون : مردای ایرانی یا مفتشون گرونه میان سمتم قرض مرض دارن یا خبر مرگشون دنبال ثروتن که الحمدالله دست داداشمه همش خداخیر بده داداشمو لطف کرد اون کسایی من خوشم میاد
ویرایش شده در شنبه سیزدهم خرداد 1396 ساعت 22:38  

خاتون : یک قطره ماست ریخته بود روی چهارقدم دستمال برداشتم پاک کردم همینطور به اسکلت مسخره روی بلوز سفیدش نگاه میکردم بشقابمو برداشت سربلند کردم گفتم تشکر تیر لبخندم بهش اصابت کرد تیر لبخندش بهم اصابت کرد سرشو برگردوند سمت چپش یه نگاه به بابام یک نگاه به من دقیقا واستاده بود کنار پنجره ای که گنبد امام حسین پیدا بود وای از بدبختی من گوشت نمیخوردم گریه فراوون ولی ببین هرجا میرم شیطان به دنبالم بابای من جلوی من نمیتونه بگیره خودم با توکل توسل تلاش بعد بابام و بقیه
شنبه سیزدهم خرداد 1396 ساعت 23:21  

خاتون : سی و سه سال شباب رفت
شنبه سیزدهم خرداد 1396 ساعت 23:22  

خاتون گفته :
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
مامانم هفتاد سالشه بابام هفتاد و سه سال
مامانم به بابام گیر میده بابام به مامانم هردوشون به من شیطونه یکحرفایی میزنه یکی میگه هفته ای یک روز برو خونه یکخواهرت هفته تمومه به خاطر مامانم صبر میکنم هیچ کاری تقریبا نمیکنه انسولینشم میزنم روزی دو وعده ...
دوشنبه اول خرداد 1396 ساعت 20:08
 
خاتون : من سی و خورده ای احساس نمیکنن سنم بالا رفته عین ه ساله ها ب احترامی نکنن ی
دوشنبه اول خرداد 1396 ساعت 20:09  

خاتون گفته :
بسم الله الرحمن الرحیم سلام همه چیز از قبل ترا شروع شد ...یکدفعه دیدم روبروی حرم امام حسین م وسایل رو ریختن رو گاری کیفی که توش انسولین داشت رو دوشم انداختم یکدفعه دیدم یه پسری از کاروانمون ویلچر مامانمو ازم گرفت من هیکلی مامانم بالای صد تفتیش کردن رفتیم هتل عراق راهاش خراب ویلچر ما مضخرف من ناتوان اصلا من و بابام و مامانم رفته بودیم مامانم هفتاد بابام هفتاد و چهار سال بزور گذرنامه منو گرفتن هرسه گذرنامه دست بابام مامانم میگه بابات ردمون میکنه بابامم داره وارد خاک عراق میشه من و مامانمم بدون گذرنامه تو فرودگاه عراق ... ادامه مطلب
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1396 ساعت 20:43
 می پسندم
نمایش همه نظرات [9]
خاتون : یکی بود ستارم بهش نمیفتاد الهی تا ابد نبینمش
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1396 ساعت 21:21  

خاتون : یکبارم تا مسجد امام صادق برد من برگردوندم کمرمدنفس میکشید تو زیارت من شریک اولین بارم بود کنار تل زینبیه گفتن ربنا تحملنا ما لا طاقه لنا یلچر چرخ جلوش شکست الحمدالله سوار گاری شدیم رفتیم رفتیم هتل گاری کوچوبو ویلچر مامانم رو گاری من وسط مامانمدجلو هرجی میگم نمیخوام بشینم مامانمدمیگه باید بشینی هرچی هرچیی میگم الحمدالله خدابهم پا داده مامانم گیر پول دادیم باید بشینی آخر گفتم سیدی اقا ایس واستاد دست زدم به آهنا واستا پیاده شم آهنا نار نار آتش گفتدآخرت نسوزیم دنیا عیبی نیست به عربی فی الاخره فی الدنیا آخرشمدگف خداحافظ همه حرفامونو میفهمیده نمیتونسته حرف بزنه
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1396 ساعت 21:32  

خاتون : دو کیلو لاغر شدم این یکهفته انرژی هسته ای اصلا حسین جنس غمش فرق میکند بعدن که راه اصلی بین الحرمین رو یاد گرفتمد
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1396 ساعت 21:36  

محمدی گفته :
دلم شیدایی خال اباالفضل
بسان سایه دنبال اباالفضل
یقین دارم که مهدی خواهدآمد
اگرسالی شود سال اباالفضل
ولادت باسعادت حضرت عباس(ع)و روز جانباز مبارک باد.
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1396 ساعت 01:29
 
محمدی گفته :

دلم شیدایی خال ابا الفضل

بسان سایه دنبال ابا الفضل

یقین دارم که مهدی خواهد آمد

اگر سالی شود سال ابا الفضل

ولادت حضرت عباس (ع) مبارک باد


دلم شیدایی خال ابا الفضل

بسان سایه دنبال ابا الفضل

یقین دارم که مهدی خواهد آمد

اگر سالی شود سال ابا الفضل

ولادت حضرت عباس (ع) مبارک باد

دلم شیدایی خال ابا الفضل

بسان سایه دنبال ابا الفضل

یقین دارم که مهدی خواهد آمد

اگر سالی شود سال ابا الفضل

ولادت حضرت عباس (ع) مبارک باد
.
دلم شیدایی خال ابا الفضل

بسان سایه دنبال ابا الفضل

یقین دارم که مهدی خواهد آمد

اگر سالی شود سال ابا الفضل

ولادت حضرت عباس (ع) مبارک باد


دلم شیدایی خال ابا الفضل

بسان سایه دنبال ابا الفضل

یقین دارم که مهدی خواهد آمد

اگر سالی شود سال ابا الفضل

ولادت حضرت عباس (ع) مبارک باد
دلم شیدایی خال اباالفضل
بسان سایه دنبال اباالفضل
یقین دارم که مهدی خواهدآمد
اگرسالی شودسال اباالفضل


دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1396 ساعت 01:20
 
محمدی گفته :
تبریک عید مبعث, شعر و ترانه, اشعار عید سعید مبعث

تویی هم مصطفی و هم محمد
تو را در آسمان نامند احمد



تـو کانــون صفـــا مــــرد یقـینی
تو عیـن رحمـه للعـالمینی



تو اکـنـون شهــر علــم و اجتهادی
تو رب النوع شمشیر و جهادی



تو خورشیدی شدی در گوشه غار
بر نور تو شد خورشید و مه تار



بتـاب و روشنـی بخش جهان باش

مـهـین پیغـمبر آخر زمان باش



عید پیامبری رسول خدا مبارك
از بعثت او جهان جـوان شد



گیتـى چو بهشـت جاودان شد
این عید به اهل دین مبارک

سه شنبه پنجم اردیبهشت 1396 ساعت 01:49
 
خاتون گفته :
بسم الله الرحمن الرحیم
صدای ونگ بچه شنیده شد بچه پا به دنیای خاکی گذاشته بود زود باشین بگین بچه دختره یا پسر یکی گفت بچه دختره مادر غم عالم تو دلش تلمبار شد وای خدای من برای ششمین بار دختر شد ما میخواستیم پسر بشه یک پسر و شش دختر باید یکی دیگه بیاریم شاید پسربشه حالا کی به پدردختر خبر بده پیامبر اعظم زنده به گور کردن رو منتفی کرده شاید عصای پیریمون شد یک پسر کممونه یعنی اینهمه خونه و زمین و ملک و آب رو باید فقط به یک پسر بدیم دختر سهمش بیش از چهارتا تیکه لوازم لاکی جهازی نیست بدیم داماد بخوره دخترم مگه...حداقل برای بیشتر کردن ثروتمون میتونیم از این دخترا استفاده کنیم به خرج شکمشون اونم نباید شکمو باشن توی ازدواجشونم میشه گند زد
دوشنبه شانزدهم اسفند 1395 ساعت 20:07
 
خاتون : میشه نزاشت با اون مردی که میخوان ازدواج کنن به جرم فقر مرد شوهرشون اگر خوشکلی و ایمان نداشت مهم نیست فقط باید ثرمتمند باشه
دوشنبه شانزدهم اسفند 1395 ساعت 20:10  

خاتون گفته :
بسم الله الرحمن الرحیم
ای دوست دارم من تورادوست
هرچند بیتی نیست در قلبم برایت
آقا مرا هم لایق شعری بگردان
من جای دیگر شب شعری ندارم
آقا مرا سوزی است از عشقت اینک
اشکی برایت روسری ترگرددآیا
آقا مرا جاهای دیگر نیست قیمت
آقا بخر این عشق پایان ندارد
آقا مرا طبع لطیفی ده برایت شعر گویم
آقا بیا عید است قلبم تکان و عشقهای آبکی را دور ریزان
آقا دوشنبه یا سه شنبه شاید امروز
هرلحظه از قلبم بدانی
آقا منم کبکی سرازبرفم درآری
چهارشنبه یازدهم اسفند 1395 ساعت 19:52
 
خاتون : آقا منم شرمنده چون طبعی ندارم
چهارشنبه یازدهم اسفند 1395 ساعت 20:01  

بیشتر ..
 وبلاگ نویسان به روز